کودکان فردا

کودکان فردا

کودکان، مانند فرشتگان؛ زیبا و زلال، به دنیا می آیند.

آموزش و پرورش، در جهان و روزگار ما، از هدف های والا و انسانی خویش به دور افتاده است.

آن چه آموخته می شود، از جان و زندگی تهی بوده و نیروی آزمایش و تجربه در آن بسیار کم است.

روش های آموزش و پرورش کهنه شده و به خدمت قدرت درآمده است.

میلیون ها کودک در اردو گاه های آوارگی؛ در سرزمین های جنگ، گرسنگی، غارت، ستم، نادانی .... گرسنه و از هرگونه امکان آموزشی بی بهره اند.

امروزه در مدارس، از کودکان ما، برده هایی آرام برای چرخاندن دستگاه های کهنه قدرت و یا یاغیانی درمانده تربیت می کنند. ما کودکان مهربان و شاد خود را، به نهادهای آموزشی می سپاریم تا از آن ها کارمندانی برده، سربازانی خشمگین و بازنشستگانی دلمرده و افسرده بار آورند.

وازدگی، دور شدن از ارزش های اخلاقی، زندگی کردن برای کار کردن، کارهای سودآور و خالی ار آفریینندگی و زیبایی، بی اعتمادی، جنگ، تعصب و دروغ را با تمامی ابزارهای تبلیغاتی و آموزشی، در پناه علم و فن، چونان زهر به کام کودکان می ریزند: کودکان جنگ! کودکان گرسنگی! کودکان خیابانی!

زیبایی، شادابی، زندگی، آزادی، مهربانی از گوهر آموزش به دور افتاده است. فناوری جدید نیز تهی از تراوت و بی ژرفا بوده و در دسترس همگان نیست.

هر روز دیوارهای دیگری از قدرت، پول، نابرابری، ستم، جهل در گوشه و کنار جهان برپا نموده و دستاوردهای اندیشه و فرهنگ بشری را تهدید می کنند.

***

بیاییم و ...

کودکانمان را خرد و عشق بیاموزیم، تا دشمنی و تهیدستی و نادانی و جنگ از میانه برخیزد!

کودکان باید خودشان باشند. سرشار از پاکی و زلالی، بهت و پرسش، چونان عارفان!

بگذاریم:

بازی باشد. خنده باشد. خورشید باشد. آسمان باشد. مادر باشد. من باشم. تو باشی!

کودکان را از خیال ها، رویاها، بازی ها دور نکنیم!

کودکان را از افسانه های زیبا، قصه های پریان، داستان هایی که بخنداند و بگریاند، بیاموزیم. خیال ورزی و پندرابافی، بذر همه ی زیبایی ها و نیکویی ها را در جهان می کارد!

بگذاریم:

کودکان بخندند. بگریند. در شادی و سرور شناور شوند!

پریان دریایی و فرشتگان بی تردید وجو دارند، آن ها در کاخ های بلورین خیال و پندار کودکان، ساده و زیبا زندگی می کنند.

نترسیم! بگذاریم کودکان، فردوسی، همر، سروانتس، ژول ورن، حافظ بخوانند.

بگذاریم:

کودکان بازیگوش، شیطان و سرکش باشند. به آن ها نگوییم از درخت بالا نرو! با آن ها از درخت بالا برویم و به آن ها یاد بدهیم که چطور باید از درخت بالا رفت.

خانه را با نور و شور و موسیقی، چون قصر پریان دریایی برای کودکان بیاراییم.

برخیزیم و با آن ها زیر باران برویم. و بدویم در خیابان های خیس و خوش حال.

کودکان را از ناشناخته ها مترسانیم. برای سفر به ناشناخته ها با همه عشقمان آن ها را پشتیبانی کنیم.

به کودکان احترام بگذاریم، احترام یعنی:آفرین گفتن! نیایش کردن! ستایش کردن! رها کردن!

بگذاریم کودکان اشتباه کنند! اما آزاد باشند و خود را بیازمایند.

کودکان ما آبستن حقیقت هستند. مانند سقراط، قابله و مامای حقیقت باشیم.

باشد که:

آسمان آموزشگاه ها را موسیقی، شعر، رقص و بازی پر کند!

آزمایش و خودآزمایی را گسترش دهیم!

به کودکانمان در آموزشگاه ها، عشق، مهربانی، صلح، آرامش، مکاشفه بیاموزیم!

آموزشگاه را به میان جنگل ها، کشتزارها، برفراز کوهساران و دامن آبشاران ببریم.

آموزگاران به کودکان، اسب سواری، شطرنج، شنا، درو، نشا، ساختن، پرواز و سکوت بیاموزند.

به کودکان بیاموزیم که:

برقصند! بخوانند!

گندم بکارند! ابریشم ببافند!

پروانه ها را دوست بدارند.

بتهوون بنوازند. هایکو بسرایند. غزل بخوانند!

سیاه برقصند. سپید بکارند. سبز بیندیشند!

با کودکانمان به ژرفای زندگی، تجربه و طبیعت سفر کنیم!

باشد که:

آموزشگاه هایمان را آوای خرد، عطر آزادی، رنگ شادی لبریز کند!

کودکان ما می رویند! می بالند! خود را می افشانند! چونان گیاه! رود! کوه! پرنده و آدمی!

لبریز از دانایی و عشق!

ما نیز. باداباد!

این آواز سبز کودکان ما در آستان سده بیست و یکم است:

آزادی! عشق! دوستی! خرد!

این پیام را کودکان ما، با رایانه های خویش و از گوشه ی اتاق های کوچک خود، به گوشه گوشه ی این دهکده، که زمینش می خوانیم، خواهند رسانید.

آن ها در کار آفریدن شکل های نوینی از عشق، خانواده، آزادی، خرد، بازی و شادمانی هستند.

زمین دارد گرده می گرداند! فردا در دستان مهربان و پر تلاش کودکان ماست! آن ها را با عشق ستایش کنیم:

خرد و عشق چراغ راهتان باد!

/ 0 نظر / 8 بازدید